<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>!زباله‌دانی ذهن یک‌مبهوت!</title>
<link>http://yekmabhoot.blogfa.com</link>
<description>...می‌خواهم بگویم...</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 02 Aug 2011 13:50:02 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://yekmabhoot.blogfa.com/post-155.aspx</link>
<description>دیگر از نام افسره نمی‌ترسم. اصلا به من بگویید آهای افسرده‌ی عبوس نامهربان و بگذارید فراموش کنم که روزگاری بود که لبخندم را که خنده‌ام را دوست داشتند.&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 02 Aug 2011 13:50:02 GMT</pubDate>
<dc:creator>yekmabhoot</dc:creator>
<guid>http://yekmabhoot.blogfa.com/post-155.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://yekmabhoot.blogfa.com/post-154.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;تنها کسانی که دیگر اینجا نیستند من و توییم.&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 02 Aug 2011 13:43:25 GMT</pubDate>
<dc:creator>yekmabhoot</dc:creator>
<guid>http://yekmabhoot.blogfa.com/post-154.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://yekmabhoot.blogfa.com/post-153.aspx</link>
<description>این خنده‌های توی عکس‌ها، خنده‌دارترین نوعِ خنده‌هاست. بس کنید این همه حماقت را.&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 02 Aug 2011 13:21:56 GMT</pubDate>
<dc:creator>yekmabhoot</dc:creator>
<guid>http://yekmabhoot.blogfa.com/post-153.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://yekmabhoot.blogfa.com/post-152.aspx</link>
<description>تو را دیگر انگار یارای ایستادنت نمی‌باشد.  &lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 02 Aug 2011 13:19:59 GMT</pubDate>
<dc:creator>yekmabhoot</dc:creator>
<guid>http://yekmabhoot.blogfa.com/post-152.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://yekmabhoot.blogfa.com/post-151.aspx</link>
<description>سیگار و سیگار و سیگار و تمام لحظاتی که با دیگران قیاس می‌شوی. هم خودت قیاس می‌کنی خودت را و هم دیگران می‌کنند تورا. کاش تمام این‌جا را دود بگیرد و نبینم که فنا می‌شوم.&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 02 Aug 2011 13:16:54 GMT</pubDate>
<dc:creator>yekmabhoot</dc:creator>
<guid>http://yekmabhoot.blogfa.com/post-151.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://yekmabhoot.blogfa.com/post-150.aspx</link>
<description>&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;من این‌جا هیچ‌ام. من این‌جا اگر هستم صرفاٌ به خاطر شماست که هستم. من را اگر خاطری نبود که برایم مهم باشد بودنش، نبودم. &lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Tue, 02 Aug 2011 13:14:50 GMT</pubDate>
<dc:creator>yekmabhoot</dc:creator>
<guid>http://yekmabhoot.blogfa.com/post-150.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://yekmabhoot.blogfa.com/post-149.aspx</link>
<description>چرا این همه از دکتر مرندی فیلم می‌سازن؟ این همه دکتر دیگه تو مملکت ما هست خب. &lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 26 Jul 2011 23:46:04 GMT</pubDate>
<dc:creator>yekmabhoot</dc:creator>
<guid>http://yekmabhoot.blogfa.com/post-149.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آقای دکارت!</title>
<link>http://yekmabhoot.blogfa.com/post-148.aspx</link>
<description>آقای دکارت بعد از این‌که به همه چیز شک می‌کنه حتی خودش- وجود خودش - و بعد از این‌که می‌بینه این‌طور نمی‌شه ادامه داد و شروع می‌کنه به اثبات وجود خودش و کوگیتوی معروفش، یه جوری می‌شه. قضیه اینه که من فکر می‌کنم -البته فقط من نیستم که این‌طور فکر می‌کنم- که آقای دکارت فکر می‌کنه برای ادامه فقط نمی‌تونه به خودش اکتفا کنه و این وسط باید خدایی باشه که کمک کنه به اثبات چیزهای دیگه حتی وجود آقای دکارت. پس شروع می‌کنه به اثبات خدا. خدا اثبات می‌شه اما این تلاش آقای دکارت همیشه برای من قابل تامل خواهد بود. &lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 23 Jul 2011 00:11:49 GMT</pubDate>
<dc:creator>yekmabhoot</dc:creator>
<guid>http://yekmabhoot.blogfa.com/post-148.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://yekmabhoot.blogfa.com/post-147.aspx</link>
<description>توی &lt;a href=&quot;http://www.imdb.com/title/tt0315733/&quot; target=&quot;_blank&quot; title=&quot;21 گرم&quot;&gt;21 گرم&lt;/a&gt; یه جا هست که کریستینا به پال می‌گه اگه شنا و پیاده‌روی نبود دیوونه می‌شدم. یاد 5، 6 سال پیش افتادم که دو سه ساعت با حدیث شنا کردیم و وقتی روی آب می‌خوابیدم و به سقف استخر نگاه می‌کردم حس می‌کردم چقدر بهترم. الانم که دارم دوباره وبلاگ می‌نویسم همون حس رو دارم. بعضی کارا که ترک می‌شن جدی جدی آدم دیوونه می‌شه. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پ.ن: فکر کردم چند وقت دیگه که پس‌ورد وبلاگم یادم بره حتمن از خودم خجالت می‌کشم. شاید اینم بتونه یکی دیگه از دلایلی باشه که دوباره بنویسم.&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 18 Jul 2011 01:08:49 GMT</pubDate>
<dc:creator>yekmabhoot</dc:creator>
<guid>http://yekmabhoot.blogfa.com/post-147.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اخلاق خدایان</title>
<link>http://yekmabhoot.blogfa.com/post-146.aspx</link>
<description>&quot;نظام استالینی از آن جهت بد نبود که اهدافش رذیلانه بودند و یا ترورها و پرونده‌سازی‌ها و اعترافات دروغین گرفتن‌ها و بی‌آبروکردن‌‌هایش &lt;عادلانه&gt; نبودند. گیریم که همه‌ی این‌ها بر وفق عدل و مقتضای رشد نظام سوسیالیستی و تمهیدی برای آن &lt;زایمان تاریخی&gt; بود. سخن در این است که نظامی که برای بقا و حیات خود محتاج به چنین شیوه‌هایی است، نظام رذل و مطرودی است. نظامی که برای رسیدن به اهدافش و برای حفظ و پایداری تعادلش و برای تامین نیرومندی و ثباتش، محتاج تعطیل احکام استثناپذیر اخلاقی است، از اصل، نظامی غیراخلاقی و فاسد است.&quot;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&quot;همه‌ی نظام‌هایی که خود را حق می‌دانند، در حالات نادر هوشیاری، این سوال وجودآشوب و زلزله‌افکن را روبه‌روی خود می‌بینند که ماندن به چه قیمت؟ تا کجا حق داریم خود را برتر از حق بشماریم و تا کجا اخلاقأ شایستگی برتر نشستن از اخلاق داریم و فدا شدن قانون در پای ما تا کجا قانونی است؟ و ماندن تا کی و کجا و به چه بهانه‌ای جایز و لازم است؟ خدمت‌گزاران و طرفداران و حامیان مسئولیت‌شناس ایت نظام‌ها نیز حق و بل تکلیف دارند که بدین سوالات بیاندیشند و نگران پاسخ آن‌ها باشند. جواب صریح آن است که تا آن‌جا که نقض احکام اخلاق، به هیچ بهانه و عذر و حجتی قاعده نشده باشند و تا آن‌جا که نظام، خود را حق مجسم و مجسمه‌ی حق نشمارد.&quot;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&quot;بدترین خیانتی که حاکمان رذل به محکومان بی‌پناه می‌کنند، این نیست که اموالشان را می‌ربایند و حقوقشان را پایمال می‌کنند. بدترین خیانت آن است که شیوه‌های اخلاق‌شکن خود را به آنان القا و تعلیم می‌کنند تا وقتی آنان به قدرت رسیدند، همان‌ها را جایز بشمارند و حاکم کنند و به هر بها و بهانه‌ای برای ماندن بکوشند. این عین رمین خوردن از دشمن در عین احساس دروغین پیروزی است.&quot;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اخلاق خدایان- دکتر عبدالکریم سروش- انتشارات طرح نو- 1384&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 23 Feb 2011 01:02:38 GMT</pubDate>
<dc:creator>yekmabhoot</dc:creator>
<guid>http://yekmabhoot.blogfa.com/post-146.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>

